زمانه ای که سعی میکنیم برای ساختن شخصیت خودمان اتکای زیادی روی نقش اجتماعی مان یا به تعبیر یونگ پرسونا داشته باشیم با جهان بیرون مصالحه وحشتناکی میکنیم، خود-قربانی کردنی اصیل که مستقیماً موجب می شود ایگو خودش را با پرسونا شناسایی کند، بنابراین در واقع کسانی وجود دارند که معتقدند همانی هستند که وانمود میکنند.
کارل یونگ، دو مقاله در مورد روان شناسی تحلیلی
پرسونایی که داریم هرگز نباید ما را تعریف کند بلکه باید صرفاً نقشی باشد که مواقع مناسب بازی میکنیم. زیرا وقتی که باور کنیم ما نقاب هایمان هستیم تمام قابلیت های خوب شخصیت مان را قربانی پرسونای ساخته شده ای میکنیم که تابع مد و جریان های غالب است.
خویشتن راستین ما در خفا دست از کار میکشد و جای خودش را به بازشناسی اجتماعی میدهد.
انسان نمیتواند به نفع شخصیتی مصنوعی ، بدون مجازات از شر خودش خلاص شود. حتی تلاش برای انجام چنین کاری، در تمام موارد معمول، موجب بروز واکنش هایی ناخودآگاه در قالب احوال و آثار ناخوشایند ، فوبیاها، اندیشه های وسواس گونه ، پس روی ها، رزیلت ها و غیره میشود.
انسان قدرتمند عرصه اجتماع ، اغلب در زندگی خصوصی اش که حالت احساسی شخص خودش در میان است. صرفاً کودک است. انضباطش در حوزه عمومی (که به طور خاص از دیگران طلب میکند) در زندگی خصوصی، به شکلی مصیبت بار فرو میریزد.
یونگ پیشنهاد میکند که ما باید بپذیریم که پرسونای ما تنها نشان دهنده بخشی از کل شخصیت ماست، و این باید تکلیف ضروری ما باشد که نقاب اجتماعی مان را کنار بگذاریم. و لایه های درونی خودمان را بشناسیم.
ما ابتدا باید با نگاه به بیرون ، مشاهده کنیم به خصوصیت های شخصیتی اطراف مان، این توصیه شاید متناقض به نظر برسد اما از آنجایی که شخصیت ما اساساً از راه مشاهده و با تقلید از دیگران شکل میگیرد اما هدف مهم این تمرین یاد گرفتن حقیقت پشت نقاب های اطرافیان مان و مواجه شدن خودمان با عناصری است که در قلمرو ناخودآگاه هستند. چون مشاهده فرانسوی پرسونایی یک شخصیت دیگر و ملاحظه مغایرت های رفتاری و نقاط ضعف شان به مراتب ساده تر است تا اینکه همین عناصر را در خودمان تشخیص دهیم، علاوه بر این از آنجایی که ما تمایل داریم قابلیت های شخصیتی ناخودآگاه خودمان را به اطرافیان عرضه کنیم، با چنین تمرینی میتوانیم به این مشخصه های عرضه شده و نمایان شده نزدیک تر شویم.
و میتوانیم تصویر جامع تری از خودمان کشف کنیم و به تعبیر یونگ متوجه خواهیم شد که هرکس در درون خوش
جنایتکار ،نابغه ، و قدیس دارد.
قابلیت های خاص هر فرد را نباید چیز عجیبی در ذات یا عناصر شخص فهمید، بلکه آن ها ترکیبی منحصر به فرد، یا تفاوتی تدریجی، در کارکرد ها، و قوای جسمی هستند که فی نفسه جهان شمول آمد. صورت تمام انسان ها، بینی، دو چشم و غیره دارد اما این عوامل جهان شمول متغیر هستند. و این متغیر بودن است که خاص بودن فرد را ممکن میکند. بنابراین تحقق خود تنها میتواند به معنای نوعی فرایند رشد روان شناختی باشد که مشخصه های موجود فرد را محقق میکند.
انسجام از نظر یونگ اصلی ترین نشانه بزرگی شخصیت و ابزار کنترل هرچه بیشتر سرنوشت ماست.
هیچ تکلیف و پروژه عمری وجود ندارد که ارزشش بیشتر از پرورش شخصیتی بزرگ باشد.
انجام این پروژه بر خلاف بقیه های پروژه ما در زندگی که اغلب به عوامل خارجی محتاج هستند، به هیچ کدام نیازی ندارد. هر لحظه میتوانیم این پروژه را انجام دهیم همانطور که میدانیم هستی طبیعتی گذرا و نامعین دارد به همین دلیل اکنون بهترین لحظه برای آغاز سفری است که با کشف هرچه دقیق تر خودمان زندگی مان را تغییر دهیم.
مزیت است که فرد بتواند در تمام شرایط بر شخصیت خودش تملک داشته باشد در غیر این صورت بخش های سرکوب شده شخصیت صرفاً در جای دیگر به شکل مانع ظاهر میشوند نه فقط در نقطه ای بی اهمیت بلکه دقیقاً در جایی که بیشترین حساسیت را داریم: این کرم همواره هسته را فاسد میکند.
قطعاً برای انسان بهتر است که به جای جنگ علیه خودش ، تحمل کردن خودش را بیاموزد، و به جای مصرف مشکلات درونی با فانتزی هایی بی فایده، آن ها را به تجربه های واقعی تبدیل کند، دست کم در این صورت او زندگی میکند و عمرش را با کلنجار هایی بی حاصل تلف نخواهد کرد.
یونگ معتقد بود که ساختن شخصیتی بزرگ و والا مرتبه کاری است که همه ما میتوانیم انجام دهیم و انجامش مشروط به موفقیت های بیرونی مثل انباشت ثروت یا کسب شأن و مقام اجتماعی نیست و در ادامه به استعداد یا توانایی های ذهنی خارقالعاده نیازی ندارد.
برای رسیدن به دور دست های راه رشد روان شناختی نه هوش فوقالعاده و نه هیچ استعداد دیگری ضروری است.
ض
آیا بهتر نیست که برخی از مولفه های شخصیت ما خارج از آگاهی ما باقی بماند پاسخ یونگ به این پرسش قاطعانه منفی است، به این دلیل ساده که عناصر ناخودآگاه ما همیشه روی ما تأثیر میگذارند به رغم اینکه از وجودشان ناآگاه هستیم. عناصر موجود در ذهن هشیار قابل کنترل اند در حالی که عناصر موجود در ذهن ناآگاه وجودشان مستقل و غالباً آثار نامطلوبی روی سلامتی ما دارند. نفی ذهن ناآگاه نتایج مطلوبی دارد.
کارل یونگ، دو مقاله در مورد روان شناسی تحلیلی
آرمین ابریشمی( دوستان تمامی مطالب از این به بعد در این چنل تلگرام نیز قرار میگیرد https://t.me/rooydadofficial)
برچسب:
نویسنده: رضا حسینیان