خرید بک لینک

بشو هر آنکه هستی

نقدی به جریان روشنفکری کاذب

به طور کل آنچه یک روشنفکر از آن به صفت والا و فاخر یاد میکند نه تنها ضامن حفظ بقا نیست بلکه دقیقاً در جهت مخالف بقا قرار دارد.

روشنفکر اطلاع ندارد که سلیقه جمعی از روی نیاز به بقا انتخاب میشود نه صرفاً توسط تبلیغات رسانه و سران قدرت و سیاست ، این نیز دومین توهم روشنفکر است.

چرا یک سیستم تبلیغاتی تا کنون نتوانسته هیچ چیز پیچیده و سخت و دشوار که از قابلیت های ثابت آن چیزی است که به آن فاخر و والا میگویند را به مردم و جامعه القا کند.

ضرورت سطحی و ساده بودن در حقیقت در ضرورت محدود بودن زمان، انرژی و منابع است که همگی به مسئله حفظ بقا مربوط میشود.

روشنفکر که اسیر فانتزی است این نکته را نمی‌داند که همه چیز خواست قدرت و خواست قدرت یعنی رقابت، و رقابت از آن جهت وجود دارد که منابع به اندازه کافی در دسترس همه افراد قرار ندارد.

محدود بودن منابع و محدود بودن زمان و جبر جغرافیایی، جبر ژنتیک و ... همگی از توهمات روشنفکر خارج شده است. روشنفکر در جهان ایده آل و فانتزی خود به سر میبرد و نمی‌تواند جهان واقعی را ببینید، اصرار او برای ندیدن حقیقت و تحریف آن شاید بیشتر به حماقت شبیه باشد تا نبوغ و ذهنی روشن، روشنفکر جامعه و مردم را پایین تر از خود و احمق میپندارد ، حال اینکه احمق بودن یعنی توانایی ندیدن حقیقت ، هرچه قدر که شخص مقاومت در برابر پذیرش واقعیت داشته باشد یعنی او به میزان بیشتری دچار حماقت است، از همین رو دومین قابلیت رزالت بار کسی که خود را روشنفکر نامیده رزالت احمق ترین موجود است. در واقع صف حماقت از روشنفکر آغاز میشود، همان کسی که می‌خواهد به شما بگویدژ موسیقی خوب، فیلم خوب ، لباس و استایل خوب، زندگی خوب، شغل خوب و...چیست.

سیلی واقعیت به ناچار روزی او را از این توهم بیدار خواهد کرد و اگر نیز همچنان تمایل به خوابیدن داشته باشد او را نادیده و سپس حذف خواهد کرد.

در مرحله بعد میتوان محصولی که روشنفکر تولید میکند مثلاً چاپ کتاب خاص، را نیز از همین زاویه به چالش کشید و به راحتی میتوان دید که روشنفکر عملاً هیچ محصول و فایده ای برای طبیعت ندارد، او حتی مانع بقا و تدقیق میشود، با این حال در این توهم به سر میبرد که محصولات و کاری که او ارائه میدهد، کاری عجیب ، شگفت انگیز ، شایسته تقدیر ویژه، و دست نیافتنی و غیر قابل شرح است. همه این مشخصه ها از روی آغشته شدن به لایه هایی از عقده های سرکوب شده که به شکل فانتزی برای ابراز قدرت و دیده شدنی متفاوت است می‌باشد ، در حقیقت تمام روشنفکران بیمارانی روانی هستند که باید در کودکی درمان میشدند.

از همین رو است که توانایی دیدن واقعیت را از دست می‌دهند و به بالاترین حد حماقت مبتلا می‌شود.

پس در یک جمله می‌توان کسی که احمق ترین احمق ها است را روشنفکر نام گذاری کرد.

رویداد

آرمین ابریشمی

برچسب: نویسنده: رضا حسینیان تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 10:40

صفحه بندی