من با این موافقم که تجربه کردن باعث رشد میشه ولی نه به طور دقیق اینکه تو چطور اون تجربه رو برداشت کنی و تفسیر کنی هم مهمه، ممکنه دو نفر تو یه شرایطی یکسانی مثلاً با ماشین تصادف کنند، اولی تفسیرش این میشه که ماشین وسیله مرگ باری هست ، جاده های ایران مشکل داره، و...
دومی تفسیرش این میشه که من بد رانندگی کردم
ببین جفتش تجربه یکسانی هست ولی دو تا برداشت متفاوت ، رابطه هم همینه، تو ممکنه از صد تا رابطه کلا یک مدل تفکر داشته باشی یعنی دستگاه فکری تو بر مبنای یک پیش فرض دور از واقعیت تفسیر میکنه ،
پس به نظرم من خودشناسی اولویت بر تجربه کردن هست، اما این به این معنی نیست که درست کردن دستگاه فکری با شناخت خطا های ذهنی مون و یادگیری و آموزش برابر با درک واقعیت هست، این صرفاً مهیا کردن ابزاری هست که ما حداقل مطمئنم میتونه واقعیت رو با خطای کمتری تفسیر کنه و بعدش باید بریم سراغ تجربه و آزمایش تا در مجموع برداشت مون دقیق بشه
صرف دادهها جمع کردن و خودشناسی و آموزش برابر با تهیهن تجربه نیست، اما خیلی از تجربه ها رو میشه قبل از تجربه کردن با استفاده از تجارب دیگران و جمع کردن دادهها برای تجربه اش آماده تر بود یا اصلأ تجربه اش نکنیم.
مثلاً همه تقریباً مطمئن هستند که با پرش از یک ساختمان ده طبقه مرگ حتمی هست، شما نمیتونی بری به یه نفر بگی از کجا معلوم شما که نرفتی تجربه کنی
اینجا دیگه تجربه کردن ما از روی استفاده از تجارب دیگران هست وگرنه هزینه چنین آزمایشی برابر با مرگ هست.
پس اینجا یه مبحث که مطرح میشه اینه که هزینه بعضی تجربه ها چه قدر گران و سنگین هست و ممکنه کلا توانایی تجربه های دیگه رو هم از ما بگیره
در حاصل به نظر من خودشناسی ، یادگیری و آموزش تحت هر شرایطی نیمه اول راه و اولویت هست و نیمه دوم وارد شدن به خود اون آزمایش
به نظر من بزرگترین قدرت در دنیا دیدن واقعیت هست همونطور که واقعاً هست نه همونطوری که ما دوست داریم باشه و من این را حد رشد نهایی عقل میدونم، یعنی هنگامی که انسان موقعیت و حقیقت رو کنار میزنه و واقعیت رو میبینه، میشنوه و درک میکنه
آرمین ابریشمی
برچسب:
نویسنده: رضا حسینیان